چشم هایم را به بیمارستان می برم…
نمی دانم چه مرگشان شده!
هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند….

.

.

انگار که شاهرگ احساسم را زده باشی …
بند نمی اید..
دوست داشتنت .

.

.

.



آنقدر در تاریکی چشمان بسته ام مهمان شدی،
که دیده ام تمامی گریه های عالم را آبستن است...

.

.

.



دلت را خانه‌ی دریا نکردی
نگاهی بر من شیدا نکردی
درون چشم تو گم بودم، افسوس
گذشت عمر و مرا پیدا نکردی

.

.

.


تکلیفم روشن شد
خاموش میشوم
شیرینم ....
فرهاد وار اینبار باید به جای کوه
دل بکنم!

.

.

.


اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!
حال و روزت دیدنیست....

vآموخته ام هرگاه کسی یادم نکرد؛ من یادش کنم. شاید او تنهاتر از من باشد …

به یادتم

.

.

.

همیشه حرارت لازم نیست...گاهی از سردی یک نگاه... میتوان آتش گرفت