از وقتی که تــو رفتی ،

آینده هیچ وقت نیامد که هیچ

گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .
.
.
.
من درد می کشم

تـو اما چشم هایتـــــ را ببنـد !

سختـــــ است بـدانــم می بینی و بی خیــــــالی ...
.
.
.
سنگ هایـی کـــه من از یادِ تو بر دل میــــزدم

خانه ای میشد

اگر خانه بنا میکردم . . .
.
.
.
از تمام دنیا

یک صبح سرد

یک چای داغ

و یک صبح بخیر تو

برایم کافی ست . . .
.
.
.
اسپند دود می کنم ، برای عشقمان

هر شب

میان راز و نیاز های شبانه

نکند جادوگر زشت بی تفاوتی ، چشممان بزند . . .
.
.
.